وقتي دل هاي سنگي و سينه هاي آهني، انسانها را از يكديگر دور مي سازد، تنها رفتن زير چتر محبت است كه آدمي را مصون مي سازد و از آفت فتنه ها نگه مي دارد و مصونيت از افتادن در دام شيادان را پديد مي آورد.
دوست داشتن، عشق ورزيدن و فداكاري كردن در راه دوست و دوستي، هنر مهم زندگي اجتماعي است و نشان رهايي از خودخواهي است. البته مهم است كه محبوب تو چه و كه باشد و انگيزه ي دوستي كدام؟
چه عيب دارد اگر " عشق مجازي " پلي به سوي " عشق حقيقي " گردد؟ ... مشكل اينجاست كه عده اي روي همين پل مي مانند و از ياد مي برند كه مقصد آن سوي پل بود! پس چرا توقف و در جا زدن؟
اگر محبت به اين و آن ، سبب شود كه طعم عشق به محبوب راستين را نچشيم و لذت عشقبازي با يار جاودانه را از ما بگيرد، اين محبت نه تنها پل نيست، بلكه سدي شده است كه ميان ما و هدف فاصله مي اندازد! كاش مرز ميان "عشق" و "هوس" را ميشناختيم.
حالتي را كه به عنوان محبت نسبت به ديگران داريم، يا ديگران نسبت به ما ابراز مي كنند، گاهي هوس هاي حيواني است، با لعابي شيرين و پوششي فريبا به نام "عشق"!

عشق و دوستي خيلي مقدس است... اما گاهي در دست هاي هوسبازان آلوده مي شود و تا حد "جاذبه ي جنسي" تنزل پيدا مي كند.
"دل" اگر خوراك سالمي از محبت نداشته باشد، مسموم دوستي هاي هوسبازانه مي شود.
اگر زير چتر محبت ديگران نيستيم، مي توانيم بر سر ديگران چتر محبت بگشاييم...
---------------------------------------------------------------------------------------امّا به شرطها و شروطها...
