منبع مطالب موجود در این پست وبلاگ iran-efaf.blogfa.com می باشد.و ما فقط نقل قول کردیم.
مخالفان وتقبیح کنندگان چه کسانی اند؟ هر چند که در لابلای مباحث قبل جوابهای محکم ومستدل به مخالفین دادیم اما در اینجا قصد دارم که به بررسی ماهیت شخصیتی وفکری این افراد نیز اشاره ای کنم که به جای تسلیم شدن در برابر عظمت وحقانیت دین وبه کار انداختن عقل سلیم به جنگ ونزاع با آن برخواسته اند این سفیهان عاقل نما گمان می کنند عقل آنها به واقعیاتی رسیده که دین از آنها غافل بوده وشاید هم فکر می کنند که جاهها یی می تواند بین عقل ودین تضاد وجود داشته باشد ودر تضاد بین این دو حکم هم عقل حکم می کند که باید حکم عقل را برگزید !!!!! در حالی که اصلا اینها مبانی عقل را نمی دانند وگمان می کنند هر چه به ذهنشان به عنوان خوب وبد وباید ونبایدخطور می کند مصداق حکم عقل است در حالی که نه تنها بین احکام عقل ودین سر سوزنی اختلاف نیست بلکه هرجا هم که در حکم عقل شک کنیم باید برای رفع شبهه به دین رجوع نماییم چرا که شارع خود رئیس عقلاست و"ما حَکَمَ به العقل حَکَمَ به ااشرع وما حَکَمَ به الشرع حَکَمَ به العقل" بنابراین اگر دیدید که قوه مخیله شما به چیزی معتقد شده که دین خلاف آن را می گوید بدانید که آن حکم عقل نیست بلکه یک وهم و استنباط ظنی است که یا صغری وکبری ومقدمات آن نادرست بوده ویا نتییجه. بنابراین اگر بخواهیم ظنیات ووهمیات خود را اصل قرار دهیم دیگر سنگی روی سنگ بند نمی شود ودین مفهوم ومعنا یی نخواهد داشت "ولا تَتَّبعوالظَنَّ فَاِنَّ الظَنَّ لا یُغنی مِنَ الحَقِّ شَیئاً." .
خداوند در علم وفعل حکیم است
هیچ حکم وامر ونهیی در شریعت نیست الا اینکه در وجود آن مصلحت ودر عدم آن مفسده است خداوند مثل ما انسانها جایز الخطا نیست که مثلا حرفی زند یا حکمی را وضع کند وبعد بداند کارش اشتباه بوده او منزه از کاز عبث وبیهوده و بری از خطاست (سبحان ربک رب العزه عما یصفون)بنابراین آنچه در ذهن ما گاهی به عنوان اشکال به شریعت مطرح می شود در واقع مشکل از عدم فهم ودر ک صحیح ما ودر نظر نگرفتن تمام حواشی ومصالح امور است چرا که خداوند از هر گونه شائبه عیب بری است وفعل او حکمت وعلم محض است (وهوالحکیم العلیم)
منظور از مخالفان کسانی نیستند که در این مسئله شبهه وسوال داشته ودنبال کشف واقعیتند وتسلیم در برابر منطقند "اَطاعَ مَن یَهدیه وتَجَنّبَ من یُردیه" بلکه مغرضان ودین ستیزانی هستندکه باید به طور محکم وقاطع جلوی آنها ایستاد ودین مظلوم را از شائبه تفکرات مسموم آنهانجات داد "فَما استَقاموا لَکُم فَاستَقیموا لَهُم"
نکته جالب اینجاست در حالی که بسیاری از جامعه شناسان ومتفکران غیر مسلمان ازدواج موقت را یکی از وجوه امتیاز دین اسلام وبهترین راهکار برای برخی معضلات حاد بیان می کنند یک عده احمق درمیان خود مسلمانها که هیچ سررشته ای از دین ندارندبه این سنت حمله ور شده وآن را به طرز اسفباری مورد تعرض قرار می دهند در حالی که کافران روز به روز دارند به اسلام نزدیکتر می شوند ولی یک عده به ظاهر مسلمان حرفهایی در مورد دین خود می زنند که کفار هم در مورد اسلام چنین نمی گویند!! {اَفَغیر دین الله یبغون وله اَسلَمَ من فی السَّموات والاَرض طوعاًوکَرهاً}اکثراین مخالفان کسانی اند که به روابط آزاد جنسی چراغ سبز نشان می دهندوالا افراد مقید به عفت که راهکار آزادی جنسی را ندارند به خوبی به قدر وقیمت وارزش این سنت دینی آگاهند واصلا ازدواج موقت مال همینهاست وبرای همین افراد وضع شده نه برای اراذل واوباش یا کسانی که راه رابطه آزاد را برمی گزینند استهزا کردن ازدواج موقت از سوی این افراد برمبنای تفکر خود آنهاست که اگر ما هم همین راه وتفکر را انتخاب بکنیم باید هم ازدواج موقت را به سخره بگیریم . کسی که حلال وحرام برای او مساوی است طبیعی است که چنین منش وتفکری در مورد دینداران داشته باشد"اِنَّ الَّذینَ اَجرَموا کانوا مِنَ الَّذینَ آمَنوا یَضحکونَ . وَاِذا مَرّوا بِهِم یَتَغامَزون." (مجرمین بر اهل ایمان می خندند وچون به آنها بگذرند به چشم طعن واستهزا می نگرند....)مثالی در این باب می زنیم فرض کنید دو نفر یکی اهل حرام خوری ودیگری مقید واهل حلال است یک غذای حرامی جلوی آن دواست اولی می خورد وسیر می شود ودومی نمی خورد وگرسنه می ماند روزها وضع به همین منوال می گذرد غذایی هم غیر این وجود ندارد فرد اول هر روز سیراست ودومی گرسنه وگرسنه تر می شود . وچون طرف خودش سیر است به گرسنگی ونیاز این شخص هم اصلا فکر نمی کند ولی بالاخره دومی به طعام حلال می رسد وبعد از این همه گرسنگی با ولع وحرص مشغول خوردن می شو دعمل وتقید این شخص مسلماً انسان لا قید را به تعجب واستهزا وا می دارد وبلکه او را دیوانه هم تصور می کند .
اگر بخواهیم در دین خود به حرف وطعنه نا آگاهان وقع بنهیم از نصیب دنیا وآخرت خود باز می مانیم اگر طعن جاهلان باز دارنده بود می باید همه 124 هزار رسول خدا از راه خود با استهزاء وطعنه دیگران باز می ماندند"وما یا تیهم من رسول الاکانوا به یستهزئون " بنابراین " توکار خود منه از دست ومی به ساغر کن " به قول مولانا: احمد مرسل به طعن وسخره بو جهل بود . موسی عمران به تسخرهای فرعونی چنان / گر تواندر دین عشقی بر ملامت دل بنه . وز فسوس و تسخر دشمن مکن رو را گران /مثل داستان ملا نصرالدین که داشت بااسبش به سفر می رفت خودش سواره بود وفرزندش به دنبال آنها می آمد مردم اعتراض کردند که عجب آدم بی ملاحظه ای هستی که خودت سواری وبچه ات بیاده این آقا بیاده شد وبچه اش را سوار کرد باز به عده ای از مردم رسیدند که معترض شدند که ای بچه جان چه قدر بی ملا حظه هستی که تو سواره باشی وبابات راه بیاد مرد سوار شد وبچه اش را هم سوار کرد باز به عده ای بر خوردند که می گفتند اینها چه قدر بی رحمند که هر دو سوار این حیوان بی زبان شده اند . مرد خود وبچه اش را به زیر آورد وبیاده حرکت کردند باز به عده ای بر خوردند که مسخره شان می کردند که اینها چه قدر احمقند حیوان دارند ولی سوارش نمی شوند این آقا هم دیگر خلقش به تنگ آمد وحیوان را رها کرد واز شرش خلاص شد . مسلمان واقعی کسی است که در عمل به دین چه در بعد عبادی چه فکری وچه عمل به سنتهای مستحب وواجب آن نه از ملامت کسی بترسد "لا یَخافونَ لَومَهَ لائم" ونه از کم بودن اهل عمل به دین خوف داشته باشد که به فرموده مولای متقیان : لا تستوحشوا فی الطریق الهدی لقله اهله" در راه حق وعمل به آن از کم بودن اهل آن وحشت نکنید ونترسید
بنا براین به این مغرضین باید عرض کرد که اصلا ازدواج موقت مال شما نیست وهیچ ربطی به شما ندارد که بخواهید در مورد آن اظهار نظر کنید این مربوط به دیندارها وافراد متقی است مثل اینکه شما بخواهید در ازدواج بچه همسایه تان دخالت کنید واظهار مخالفت نماییدممکن است ذائقه شما با این مسئله خوشایند نباشد چه کار به ذائقه دیگران دارید ؟ مثلاً شما برفرض رنگی را دوست ندارید آیا این حق واجازه را دارید که دیگران را به خاطر دوست داشتن آن رنگ مورد حمله قرار دهید یا غذایی را دوست ندارید وبه این خاطر دیگران را هم از خوردن آن منع کنید ؟ ازدواج موقت ابتدائا مال افراد متقی است که خداوند در مقابل خویشتن داری آنها از گناه این هدیه را نصیشان نموده لذا متعه بیشتر یک مزد برای زنان ومردان عفیف است نه یک لذت باد آورده وامتیاز مجانی {قل هی للذین آمنوا فی الحیاه الدنیا خالصَه یَومَ القیامَه}. فکر کردید این همه ثوابهای عظیم که در متعه است برای بی دین ها و بی اعتقادها یا اراذل و اوباش است آیا فکر کرده اید متعه برای فاحشه ها وضع شده اینها که نیاز به متعه ندارند چون از همان راهی که خود دوست دارند کار خود را می کنندوبرایشان متعه وغیر متعه فرقی ندارد ازدواج موقت از آن کسانی است که به خاطر ترس از خداوعقوبت الهی کف نفس کرده وو عفت می ورزند ودر قبال آن متعه به عنوان مزد وبهره کوچک ودنیایی به آنها تعلق می گیرد چه زنان وچه مردان .
2- "گروه دیگری از مخالفان کسانی اند که خودشان دچار مشکلند واز لحاظ جنسی ناتوانی دارند وچون این نیاز را در خود نمی بینند وجود آن را در دیگران مایه تعجب بر می شمارند و می گویند ما که یک ازدواج دائم هم برایمان زیادی است وکاملا تا مین می شویم دیگراین ازدواج موقت چه صیغه ایست؟بله ما هم معتقدیم که عده ای در جامعه مشکل جنسی چندان شدیدی ندارند وصبر کردن تا موعد ازدواج دائم برای آنها کار چندان سختی نیست ووقتی هم که به سن ازدواج می رسند یک ازدواج تا آخر عمر برایشان کفایت می کند ولی اکثر مردم این گونه نیستند هر چند که به ظاهر به گونه ای دیگر تظاهر می کنندوحتی عده ای هستند که شاید هر هفته به یک ازدواج موقت نیاز دارند تا بحرانشان حل شود {چون نیاز جنسی مثل گرسنگی انسان به غذاست همان طور که غذا خوردن هر روز به خاطر نیاز تکرار می شود شهوت وگرسنگی جنسی نیز دائماً وروز به روز در وجود انسان تازه می شود که باید به آن جواب داده شود که حتی احتلام هم مشکل را حل نمی کند زیرا اطفا ی کامل نیاز جنسی فقط از راه جماع حل می شود نه احتلام یا استمنا و...} بحث ناتوانی جنسی غیر از تقواست واکثر اینها که دنبال مسائل شهوانی نیستند به خاطر ناتوانی جنسی است نه عفت وتقوا. بنا براین این عده هم باید حساب خود را با بقیه جدا بدانند واگر خودشان اشباعند به نیازو عطش دیگران کار نداشته باشندمن خود با یکی از این افراد آشنا شدم طرف با اینکه در سن بلوغ کامل بود اما می گفت من بر خلاف دیگران اصلا از دبدن یک دختر یا رابطه با او شهوتی نمی شوم.اصلا هم محتلم نمی شوم واصلا نمی دانم لذت جنسی یعنی چه این شخص در عین حال کنجکاو بود که بداند دیگرانی که این همه نیاز دارند حسشان چگونه است وراه رسیدن به این حس ونیاز چیست البته همه ناتوانهای جنسی ممکن است مثل این آقانباشند ولی این ناتوانی را به هر حال کم وبیش دارند مانند کسی که مثلا کور به دنیا می آید شخصی هم ممکن است اینجوری به دنیا بیاید .
3-بعضی از مخالفین دیگر کسانی هستند که برعکس گروه اول افراد افراطی هستند یعنی در بعضی باورهای دینی از قرآن ودین هم جلوتر رفته اند ودچار یک نوع جمود وعدم انعطاف وتعادل فکری مذهبی هستنددر واقع اینهارا نمی توان دیندار نامید بلکه متظاهرانی هستند که فقط ظواهر ومنش های خشک را از اسلام فهمیده اند وبه باطن لطیف ودقیق این دین راهی نیافته وبویی نبرده اند حضرت علی علیه السلام در روایتی زیبا هر دو گروه افراط وتفریط را طی کنندگان راه ناصواب وغلط معرفی مینمایند ومی فرمایند : ما طریق وسط (وصراط مستقیم) هستیم کسانی که از ما عقبند باید خود را به ما برسانند وکسانی هم که از ما جلوترند باید به ما ملحق گردند...خوب حال بنگریم در این جامعه چه زن وچه مردچه تعداد در جاده وطریق ائمه اطهار بوده وهمراه مکتب آنها طی طریق می کنندغالب مردم یا در طریق افراطند یا تفریط مثلا در جامعه زنها یا افرادی را می بینیم بی قید وبد حجاب ولی ناموسی وعفیف یا هم بدحجاب وهم بد عفت ویا کسانی را مشاهده می کنیم که حجابشان اسلامی است لکن بد عفتند ویا حجابشان اسلامی است ولی در عفت راهی جلوتر از دین وقرآن طی می کنند فقط یک عده کم هستند که هم در عفت وهم حجاب منطبق با اسلامندبعضی زنها فکر می کنند ازدواج موقت برای آنها خلاف عفت است در حالی که این تفکر یک تفکر افراطی است اگر خلاف عفت بود خداوند آن را تشریع نمی کرد زیرا خداوند غیرت وناموس منشی اش از همه بیشتر است . اگر این گونه باشند زنها باید به این هم قائل شوندکه ازدواج دائم نیز برای آنا ن خلاف عفت است چون شوهر او می تواند او را برهنه کرده ومورد هتک جنسی قرار دهد !!واین خلاف شان وشخصیت وعفت زن است فرق ماهوی ازدواج دائم وموقت هم فقط در زمان دار بودن است وبس لذا اگر آن خلاف عفت است این هم باید باشد می گویند روزی شخصی خروسی خرید وبه خانه آوردهمسرش با دیدن این خروس چادر به سر کرد وعصبانی شد وگفت :ای مرد من یک زنم آیا تو حاضر می شوی که یک خروس را بازن خود در خانه نگه داری ؟ مرد مقداری تامل کرد وزنش را تحسین نمود بلند شد وبرگشت تا خروس را به صاحبش تحویل دهد فروشنده سوال کرد که این خروس هیچ عیب وایرادی ندارد برای چه آن را نمی خواهی؟ مرد هم داستان را برایش تعریف نمود فروشنده گفت: اشکال ندارد خروس را بده ولی این را بدان که زنت بد کاره وفاحشه است مرد با تعجب سوال کرد برچه اساس این حرف را می زنی فروشنده گفت: آخر زنی که عفتی افراطی تر از دین وعقل را از خود بروز می هد می خواهد چیزی را مخفی کند ومسلماً ریگی در کفشش هست .مرد به خانه برگشت واز آن به بعد بیشتر زن خود را تحت نظر داشت وسرانجام فهمید حدس فروشنده درست بوده بنابراین همه ظواهر عفت نشانه عفت نیستند مثلاً بعضی خانمها چادر رااختیار می کنند برای آنکه عفت خود را نمایان کنند بعضی هم چادر بر سر می کنند تا بی عفتی خود را مخفی کنند!!!.در جامعه مردان هم یا یک عده هستند که نسبت به زنان یا دختران خود بی غیرت یا کم غیرتند یک عده هم غیرت بیش از آنچه که دین روا دانسته قائل می شوند یا اینکه شاید بعضی مردان باشند که از اینکه زنشان قبل از ازدواج خواستگار دیگری داشته یا نامزد دیگری داشته سخت ناراحت می شوند . یا از اینکه اسم کوچک زنشان را دیگران بدانند خودداری می کنند در حالی که حضرت زهرا سلام الله علیها هم قبل از حضرت علی علیه السلام نامزد داشتند وهم اینکه نام فاطمه را همه مردم می دانستند یا بعضی مردان از اینکه خواهر یا دختر یا مادر آنها متعه کسی شود بسیار عصبانی وبه اصطلاح غیرتی می شوند در حالی که اگر این مسئله خلاف غیرت بود خداوند از همه غیرتی تر است چرا خداوند حجاب را برزنان تحمیل کرد وچرا رابطه نامشروع را تحریم نمود چون اهل غیرت نسبت به بندگان خویش است وهمه اینها خلاف شان وعفت است ولی ازدواج موقت را بنیان نهاد زیرا ازدواج موقت هم رفع نیاز است وهم خلاف غیرت نیست جون اگر بود خداوند آن را جایز نمی کرد (یا اَ یّها الذینَ آمَنوا لا تُقَدِّموا بَینَ یَدَیِ اللهِ وَ رَسولِه ): ای ایمان آوردگان جلوتر ومقدم تر از خدا ورسول حرکت نکنید (ومسلمان تر از خدا ورسول نباشید)""مخالفتها احساساتی ونسبی است نه اعتقادی:مسلماً همه می دانند که متعه یک حقیقت شرعی مثل حقیقت نماز است و همه به آن اعتقاد دارندبنابراین ریشه مخالفت در احساسات است با این توضیح که مردها چون همسرانشان شرعاً نمی توانند تازمانی که در نکاح آنهاست به این کار اقدام کنند ولی خودشان در این کار آزادند دلیلی ندارد که با متعه مخالف باشند ولی زنها برعکس از آنجا که دوست ندارند شوهرشان با کس دیگری رابطه هر چند شرعی داشته باشد با این مسئله مخالفت می ورزند اگر دین به شوهران اجازه چنین کاری را نمی داد در آن صورت زنها دیگر مخالف نبودند لذا مسئله سلیقه ای می شود فرق اعتقاد واحساسات در این است که اعتقاد در همه شرایط واحوال در وجود انسان راسخ است مثل اعتقاد به خدا یا اعتقاد به اینکه الان روز یا شب است ولی سلیقه واحساس دم دمی است بستگی به این دارد که انسان در چه شرایط وموقعیتی واقع باشد اگر شرایط به وفق مرادش باشد نظرش مثبت ودر غیر این صورت منفی است ازدواج موقت از همین مقوله است زیرا همین خانم اگر برادر خودش یا بدرش به این کار اقدام کند دیگر مخالف نیست فقط وقتی که مسئله شوهر در میان است مخالف سر سخت می شود وبه هر ترتیب سعی می کند نکاح موقت را یک امر زشت ومکروه وبلکه غیر شرعی جلوه دهد از همین خانم باید سوال کرد که اگر مرد به دنیا آمده بودی باز همین حرف را می زدی؟ قطعا خیر .از طرفی مخالفت بعضی مردان نیز به خاطر آنست که خودشان از متعه کردن عاجزند وبه خاطر ترس از همسرانشان یا موقعیت اجتماعی نمی توانند به این کار اقدام کنند ونوعی حس آرزو در دلشان مانده که نسبت به دیگران که متعه می کنند حسادت می ورزند یا فقط با متعه شدن دختران خودشان مخالفند ولی با متعه شدن دختران دیگران صد در صد موافقند !!!ا اینکه بعضی دختران هم با این مسئله مخالفند چون دست خودشان به خاطر ترس از خانواده ومسائل دیگر بسته است و از طرفی نمی خواهند که "دیگران شراب خورند وآنها نظاره کنند" والا اگر موقعیت این مسئله برای هر زن ومرد ودختری کاملا فراهم باشد هیچ یک دلشان نمی آید که بر یک لذت حلال دست رد بزنند بسیاری که دستشان بسته است برای فرافکنی قبح اجتماعی را بهانه می کنند در حالی دلشان آرزومندبرای متعه شدن یامتعه کردن وفراهم شدن شرایط مناسب آن استالفاظ عجیب: گاه شنیده می شود که بعضی نا آگاهان متعه را تن فروشی زن یا عیاشی مردان معرفی می کنند وبدین گونه لفظ متعه را از معنا وجایگاه خود به معنا وتفسیر دیگرسوق می دهند {وَ یُحَرُّفونَ الکَلُُُُمَ عن مَواضُعُه}اولاً:متعه یعنی بر خورداری وبهره وری واین تلذذ وبرخورداری طرفینی است واگر شما بهره جنسی به دیگری رساندن را تن فروشی میدانید باید گفت که مرد هم در متعه به زن تن فروشی می کند ووجود خود را در اختیار او قرار می دهد وزن از او لذت وبهره می گیرد {للرجالِ نَصیبٌ مما اکتَسَبوا ووَللنِّساءِ نَصیبً ممااکتَسَبن} علاوه براین همان طور که قبلاً هم گفتیم رضایت زن برای ازدواج موقت با اختیار است واجباری در کار نیست و نشان از نیاز واحتیاج جنسی وعاطفی خود زن دارد لذا شما قضیه را یک طرفه نگاه نکنیدودایه مهربانتر از مادر برای زنان ودختران نشوید دین خود بهتر به حق وحقوق زن آگاه است وغیرت خداوند به زن بیش از شماست چه در ازدواج دائم وچه موقت نیاز عاطفی وجنسی زن کمتر از مرد نیست جالب اینکه هم در صیغه عقد دائم وهم موقت این زن است که مرد را به تزویج خود در می آورد نه برعکس " یعنی صیغه ایجاب (زوجتک نفسی ....)را زن می خواند وصیغه قبول (قبلتُ )را مرد می گوید رمزی که در این مطلب نهفته این است که خداوند می خواهد در قبال مسئله خواستگاری ومهریه وناز کشی هایی که مرد نسبت به دختر دارد در اینجا نوعی غرور شکنی کند وبه نیاز درونی عاطفی وجنسی زن که کمتر از مرد نیست اشاره عملی نماید . ثانیا: حرف شما از دولازمه خارج نیست یا اینکه مردم به جای متعه که به قول شما یک نوع تن فروشی برای زنان است !!! به سراغ روابط غیر شرعی وزنا بروند که این یعنی انهدام دین وعقل یا آنکه نه زنا کنند ونه به سراغ متعه روند که این هم یعینی مسلمان تر از چیزی شدن که خدا از ما خواسته ومحروم کرد ن مردم از حق طبیعی وشرعی ثالثاً :ما در فقه بحثی به نام متاجر داریم که یکی از مصادیق اجاره اجاره النفس است یعنی اینکه انسان در قبال قرار دادن وجود ونفس خود برای دیگری حقوق ومزد در یافت می کند مثلاً یک کارگر که برای دیگری کار می کنددر واقع خود را به دیگری اجاره می دهد یا یک کارمند در واقع حقوق ومزدی که در یافت می کند در قبال اجاره دادن بهره وجود خود است یعنی صاحب کار از وجود شخصی بهره می گیرد ودر قبال آن به او حقوق ومزد می دهد واین یعنی اجاره بنابراین اجاره فقط در باب خانه وویلا نیست بلکه در باب اجاره النفس خیلی بیشتر مطرح است که همه مشاغل جامعه مصداق آنند یکی از مصادیق اجاره "ازدواج (دائم یا موقت) است در واقع ازدواج دائم وموقت در فقه معامله ای از نوع اجاره است واگر غیر این باشد اصلاً ازدواج از ماهیت خود خارج شده وباطل می باشد بین فروش واجاره هم زمین تا آسمان فرق است فرق بین اجاره وفروش آن است که در اولی فرد در قبال دریافت مال شی یا نفس خود را در خدمت دیگری قرار می دهد ولی مالکیت اولیه او هم چنان محفوظ است ولی در فروش شخص دیگر مالک نیست مال اوهم قابل استرداد تا ابد نمی باشد واینکه اینها می گویند تن فروشی منظورشان اجاره است چون نفس ووجود انسان قابل فروش نیست {کاش اینها لااقل اول به فرهنگ لغت مراجعه می کردند} بنابراین اردواج از مصادیق اجاره است {در ازدواج دائم غیر زمانی ودر متعه موقوت ورمان دار}هر چند که ممکن است برای شما عجیب باشد وبرای اولین بار است که می شنوید ازدواج نوعی اجاره است ولی این یک اصل مسلم فقهی وحقوقی است لذا آن چیزی که اینها آن را به عنوان اشکال متعه مطر ح می کنند اصلاً جزو ماهیت متعه وحتی ازدواج دائم است مثل اینکه شما بگویید آب بد است چون مایع می باشد در حالی که آب اگر مایع نباسد دیگر ماهیتاً آب نیست ازدواج دائم وموقت هم ماهیتاً یک مغامله از نوع اجاره النفس است (هم از طرف مرد وهم زن) واگر غیر از این باشد دیگر ازدواج نیست حتی این یک اصل مسلم فقهی است که زن در ازدواج دائم می تواند تازمانی که مهریه خود را از مرد نگرفته تمکین نکند لذا معلوم می شود که اینجا معامله ای در کار است ومهریه وتمکین حکم ثمن ومثمن را دارند بنابراین شما باید عنوان تن فروشی را در باب ازدواج دائم هم به کار برید چون اولاً جز در مساله زمان بین این دو ازدواج از لحاظ ماهوی فرق وجود ندارد ودوم اینکه هر دو در فقه مصداق اجاره النفس می باشندسوم اینکهدر هر دو حق تمکین در قبال مهریه ومال است مهریه هم مزد کار زن نیست {نه در ازدواج دائم ونه موقت} بلکه همانطور که از اسم آن معلوم است هدیه ای واجب است که مرد به عنوان مهر ومحبت وبه عنوان احترام به زن می دهد تن فروشی در جاییست که مزد مطرح باشد وبین مهریه ومزد تفاوت بسیار است بنابراین وقتی ما به شما داریم ثابت می کنیم که متعه ماهیتاً ازدواح است هر اشکالی که شما به متعه وارد می کنید به ازدواج دائم هم وارد است (این نکته فراموش نشود که اجاره جنس برای ازدواج است ولی نوعیت آن زوجیت است بنابراین اگر در عقد گفته شود: اجرت نفسی " این عقد باطل است چون عنوان کردن جنس کلیت وعدم تشخص ایجاد می کند بنابراین باید نوعیت آن مشخص گردد) رابعاً:اگر متعه تن فروشی است زنا را چه می نامید؟ خامساً: همان گونه که زنا تنها آن معنای مصطلح نیست بلکه نکاه توام بالذت - لمس غیر مشروع - شنیدن صدای دیگری از روی لذت و... همه از مصادیق زنایند وهر عضوی زنای خاص خود را دارد تن فروشی تنها به این نیست که کسی هم آغوش دیگری شود بلکه آرایش وخودنمایی وبد حجابی هم در واقع تن فروشی است تازه اینجا نه مهریه ای در کار است ونه شرعیتی بنا براین برای آن قبح بیشتری باید قائل شوید در حالی که خیلی از این منتقدین با آرایش وبد حجابی و چشم چرانی و..اصلاً مخالف نیستند {وقتی اینها از اسلام هیچ سر رشته ندارند اشکالاتی مطرح می کنند که در نهایت عرض خود می برند وزحمت ما می دارند}سادساً: لفظ عیاشی وخوشگذرانی برعکس در مورد زن بیشتر صادق است زیرا علاوه براین که زن هم در این ازدواج از لحاظ جنسی کام وبهره می گیرد مهریه هم در یافت می کند ولی مرد فقط بهره اولی را دارد وباید مهریه هم بدهد حال کدام یک عیاش ترند؟بنابراین شما که در دین تخصص ندارید وبه مصالح وقوانین الهی آشنایی ندارید بهتر است به جای نظریه دادن ومعانی جدید برای الفاظ شرعی کشف کردن مقداری اهل مطالعه یا حد اقل تفکر باشید{ها انتم هولاءحاجَجتُم فیما لَکُم به علم فَلِمَ تُحاجّونَ فیما لیسَ لَکُم به علمً} آیا متعه تصاحب کردن آسان است؟ممکن است بعضی این سوال را مطرح کنندکه ازدواج موقت تصاحب کردن زن به صورت آسان وراحت وبدون خرج است واین با عرف معمول سازگار نیست که در ازدواج دائم این همه آداب ورسوم وتشریفات وسختی هاصورت گیرد تا وصلتی فراهم شود ولی در ازدواج موقت راحت وبی هزینه ومفت دو نفر به هم برسند وراحت هم از یکدیگر جدا شوندجواب: اولاً: چه کسی گفته متعه ازدواج سهل وبی هزینه است زیرا زن می تواند در ازدواج موقت شروط سنگین بگذارد ومهریه بالا تعیین کندتازه در ازدواج دائم معمولاً زن مهریه خود را نمی گیرد ولی در نکاح موقت می گیرد . ثانیا : وجود تشریفات وخرجهای سنگین دز ازدواج دائم مربوط به اسلام نیست بلکه محصول عمل خود ماست چون ازدواج دائم در اسلام به همان سادگی ازدواج موقت است با این تفاوت که در ازدواج دائم مستحب است (نه واجب)جشنی گرفته شود وولیمه داده شود ولی در نکاح موقت خیر. اصل ازدواج دائم هم این است که طرفین حتی بدون وجود شاهد وجشن وسرور می توانند عقد نکاح را حتی خودشان بخوانند وسر زندگیشان بروند همین وبس ولی این که مراسم خواستگاری با این تشریفات ومراسم عقد با فلان وضعیت ومراسم عروسی با خرجهای سنگین تر ... برگزار گردد اینها مربوط به اسلام نیست مربوط به سنتهای غلط جامعه است همین الان دخترهایی هستند که خواستگار دارند وبه خاطر مخالفت بی جهت والدین خودشان شخصاً به دادگاه رجوع می کنند ودادگاه ازدواج آنها را جاری می کند وبدون هیچ گونه مراسم عروسی وجشن وخرج ومخارج به سر زندگی خود می روًند این تشریفات سنگین در عصرما به خاطر چشم وهم چشمی ها به صورت یک مانع عظیم وسد راهی در سر راه جوانان قرار گرفته که در زمان قدیم باز شرایط ازدواج خیلی آسان تر واسلامی تر بوده به هر حال اصل ازدواج دائم می تواند به گونه ای انجام گیرد که غیر ازدسته گلی که برای خواستگاری می آورند و مزدی که به عاقد می دهند هیچ خرج دیگری صورت نگیردما هم ازدواج آدائم را برخود سخت گرفته ایم وهم ازدواج موقت را در حالی که خداوند این دو را از سهل ترین ودر عین حال با فضیلت ترین امور خود قرار داده است قیاس مع الفارق:در یکی از وبلاگهای ازدواج موقت دیدم که موضوعی را تحت عنوان "فزق بین متعه وزنا" مطرح کرده و زحمت کشیده و10 فرق وتفاوت هم بین آنها قائل شده است .باید عرض کنم این گونه دفاع کردن از متعه بیشتر آن را خراب می کند زیرا در جایی این فرق گذاری لازم است که اقتران وشباهتی بین آن دو باشدیا وجوه اشتراکی داشته باشند آنگاه ما در صدد بیان وجوه افتراق ویافتن فصل آن دوبرآییم در واقع دو نوعی باشند که نحت یک جنس واقع شده باشنددر حالی که متعه ماهیتاً یک نوع ازدواج است این درست مثل آنست که بیاییم بحث تفاوت زنا وازدواج دائم را بیان نماییم دو موضوعی که از اساس وماهیت با هم فرق دارند بله اگر بحث کنیم که فرق متعه وازدواج دائم چیست این بحث به جاییست چون این دو نوعی هستند که تحت یک جنس واقع شده اند یادم هست در کتاب معانی وبیان برای دو موضوع کاملا بی ربط به خورشید وخرگوش مثال زده بود اینجا هم یاد همان مثال افتادم بنابراین فرقهای بدیهی را نباید مطرح نمود زیرا بیشتر شبهه آور می شود. البته با توجه به جهالت عمیق موجود در جامعه شاید این فرق گذاریها برای بعضی افراد لازم باشدالبته فقط یک تفکر کودکانه می تواند به خود اجازه چنین قیاسی را دهد مثلا یک جراح شکم می شافدویک چاقو کش هم شگم می شکافد هر دو فعل یکی اند اما یکی صواب وخدمت است ویکی قتل وجنایت به قول آقای قرائتی فیزیکشان یکی است ولی شیمی شان متفاوت . اگر ما یک کودک غیر ممیز باشیم بین این دو فعل فرقی نخواهیم گذاشت وفقط به فیزیک این دو نگاه خواهیم کرد آنچه بین این دو فعل مشابه فرق می گذارد نیت است یکی به قصد فساد ویکی به قصد صواب وصلاح وعلاج. در باب ازدواج موقت وزنا در ظاهر هر دو فعل یکی اند اما یکی بهشت را بر انسان واجب می کند ویکی جهنم را وفاصله این دو باهم فاصله بهشت ودوزخ است در یکی عقوبت عظیم است ودر یکی ثواب عظیم . چندی قبل بنده برای یک آقا ویک دختر خانم شرایط عقد وگذراندن مدت را فراهم کردم و تمام سفارشات وراهنماییهای شرعی را هم در این مورد به عمل آوردم ولی چند روز بعد از آن متوجه شدم که ظاهرا به توصیه های من عمل نکرده اند ومرتکب فعل نامشروع شده اند واین حاکی از جهل مفرط وبی اعتقادی دینی در جامعه ماست وبرای این افراد باید هم این فرقها را ذکر کرد والفبای ابتدایی دین را یادشان داد .احکام وسنتها تا قیامت جاودانند: ممکن است مخالفان متعه ادعا کنند که متعه حکمی بوده مربوط به صدر اسلام ومربوط به همان شرایط نه زمان فعلی ماجواب: اولا:شما هیچ دلیل روایی یا قرآنی برای اثبات نسخ این حکم نداریدواگر وجود داشت حتماً به دست ما می رسید نسخ هم طبق قاعده علم کلام واصول فقط می تواند در زمان حضور نبی اسلام صورت بگیردنه بعدازآن وچون اصل این حکم" قرانی است نسخ آن هم باید به وسیله قران صورت گیرد زیرا رسول اسلام وائمه اطهار مبین قرانند نه ناسخ آن در حالی که شیعه وسنی اذعان دارید که درقرآن حکم متعه وضع شده وهیچ آیه ای هم دال بر نسخ آن نیست تازه اگر هم بگوییم که رسول اسلام متعه رابه دستور خدا نسخ کرده باید روایت آن به قدری صحیح یا متواتر باشد که بتواند بر نص قرآن مقدم شوددر حالی که چنین روایتی در دست شیعه نیست علاوه برآن روایات متواتر وصحیح زیادی از ائمه {بعد از عصر نبی اسلام }نقل شده خوب اگر نسخ شده بود که نمی باید ائمه اطهار آن را تایید می کردند واز فضیلت آن اینهمه سخن می گفتندودر مورد احکام آن به سوال کنندگان جواب می دادند!! مگر آنکه سنی باشید وبگویید عُمر آنرا نسخ کرده البته اینها نمی گویند عمر متعه را نسخ کرده چون می دانند که عمر شارع نیست ولی برای آنکه وی را از اتهام نجات دهند گفتند که رسول خدا آن را نسخ کرده وعمر فقط حکم رسول خدا رااجرا نموده!!!.نکته دیگر اینکه اگر به قول سنی ها متعه نسخ شده باشد در این صورت باید بگوییم دو آیه مربوط به متعه در قران حشو وزیاده است واین محال است واینکه می شنوید که در قرآن ناسخ ومنسوخ داریم به معنای نسخ حقیقی که لازمه آن زیاده وحشو بودن منسوخ باشد نیست بلکه به معنی ورود وحکومت است که بحث مفصل آن در اصول فقه بیان شده است .این فرا فکنی سنی ها ومخفی کاری واقعیات دین به خاطر مخدوش نشدن چهره خلفای سه گانه تنها به مسئله متعه محدود نمی شود در مسئله متعه الحج وبدعت در اذان و مسئله عدالت و امامت واجماع هم همین کار را کردند در مسئله امامت دیدند التزام آنها به خلافت خلفای سه گانه با روایات نبوی از جمله روایات غدیر که بسیاری از سنی ها خود آن را نقل کرده اند نمی سازد آمدند و گفتند که مثلا مردم یمن از دست علی دلخور بوده اند ورسول اسلام خواسته که در غدیر خم مردم یمن را با علی آشتی دهد!!!! یامثلا رسول اسلام در غدیر فقط خواسته که به مردم بگوید که علی را دوست ذاشته باشند وار این قبیل خزعبلات .. ثانیاً:اصل استصحابِ حکم این شبهه را کنار می زند ثالثاً: احکام شریعت بر اساس نیاز ها یاحکمتهایی وضع شده اندکه زمانی ومقطعی نیستند { حلال محمد حلال الی یوم القیامه وحرامه حرام الی یوم القیامه}بلکه نیازهایی که مبنای تشریع ازدواج موقت شده امروز به نحو حادتر وشدیدتر در جامعه وجود دارد
رابعاً:به همان دلیلی که قائلیم نماز وروزه وخمس وحرمت تراشیدن ریش و ...نسخ نشده قائلیم که متعه نیز هکذا .. شما اگر می خواهید تشکیک ایجاد کنید در همه احکام این حرف را بزنید چرا فقط انگشت روی متعه گذاشته اید ؟!! از شما سوال می کنیم : آیا خمس نسخ شده ؟ اگر بگویید: خیر .لابد دلیل دارید همان دلیل شما در مسئله خمس دلیل عدم نسخ در مسئله متعه ودیگر احکام خواهد بود واگر بگویید نسخ شده که یکی از ضروریات دین را بدون دلیل انکار کرده اید ومرتد شده اید خامسا: آنچه اینها می گویند بیشتر شبیه بداء است نه نسخ چون هر نسخی که ما در قرآن داریم به این صورت است که حکم دیگری به جای حکم منسوخ وضع می گردد برای توضیح مطلب باید عرض کنم که اولا از میان انواع نسخ متصور در قرآن فقط یک نوع مورد قبول است وآن نسخ حکم وابقای لفظ است واین خود 3 نوع است گاه برای تسهیل وتخفیف است گاهی از نوع تغییر شرایط وبه تبع آن تغییر مصالح است{که البته احکام ناسخ ومنسوخ این گروه احکام جزیی یا مربوط به افراد خاصی می باشد نه همه امت }وگاه به خاطر استدراج در بیان احکام به خاطر مصالحی خاص می باشد ودر همه اینها هم فرق نمی کند که منسوخ در قرآن باشد مثل آیه ارث زن از شوهر یا آیه ارث بردن مهاجرین از یکدیگر یا آیه نجوا وجهاد و... یا در سنت باشد مثل مسئله قبله وتغییر آن حال آنچه مورد بحث ماست این است که قطعا مسئله نسخ متعه از قسم اول نیست بنابراین یا از نوع دوم است یا سوم وتمام آیاتی هم که در قرآن از این دو نوعند با نسخ شدنشان حکم جدید تاسیس شده وامکان ندارد که آیه ای از این دو نوع باشد وبعد از نسخ شدن حکم جدید{وضعی یا تکلیفی} به جای آن وضع نگردد والا بداء لازم می آید{حتی در قسم اول هم غالبا همین گونه است وظاهرا غیراز آیه نجوا آیه دیگری نداریم که بعد از نسخ حکم جدیدی جایگزین آن نشده باشد } ولی اینها در مورد متعه می گویند اولا به وسیله رسول اسلام نسخ شده که خلاف رویه تمام نواسخ قرآنیست که فقط به وسیله خود قرآن انجام گرفته است ثانیا هیچ حکم جایگزینی برای آن ایجاد نشده است بنابراین باید از نوع بداء ودفع باشدد نه نسخ ورفع که بداء نیز بالاتفاق امری محال در مورد خداوند است سادسا: اگر عمر قائل به نسخ بوده حرف او تنها به عنوان یک صحابی ارزش دارد نه به عنوان اینکه خلیفه است از طرفی در علم درایه هم مقبولیت روایت در صورتی است که اولا شخص ثقه یاعادل باشد ثانیا روایت معارض نداشته باشد به خصوص معارضی که گوینده آن در عادل بودن بالاتراست در اینجا اولا عمر از نظر شیعه عدالتش کاملا مخدوش است وحتی نمی توان او را ثقه نامید ولی بر فرض کوتاه بیاییم وثقه بودنش را قبول کنیم قول او با قول حضرت علی علیه السلام معارض می شود که حضرت" عمر را به خاطر حرام کردن این حکم مورد تشنیع وتوبیخ قرار دادند در اینجا چند نکته وجود دارد اولااین حدیث به خوبی نشان می دهد که حضرت قائل به خلاف این ادعایند ونسخی در کار نبوده والا چه دلیلی داشت که عمر را سرزنش کنند ثانیا: در حدیثی که حضرت عمر را مورد توبیخ قرار داده حرف از تحریم است نه نفل حدیث ونسخ لذا معلوم می شود عمر خودش این حکم را حرام کرده واصلا قائل به نسخ آن به وسیله رسول خدا نبوده به خصوص با توجه به قول خود عمر که گفته:متعتان فی عهد رسول الله وانا احرمهماثالثا: حضرت علی علیه السلام در عدالت بالاتر از دیگران واز همه نیز به رسول اسلام واحکام وضع ونسخ آگاه تر بوده بنابراین اگر بر فرض گفته امیر مومنان لزوم آور وارجح برای اینها نباشد لااقل معارض حرف عمر می شود وآن را از حجیت ساقط می کند و "اذا تعارضا تساقطا"وآنگاه نوبت اصل استصحاب می شود و حکم "ما کان "ابقا می شود {اینها اگر در مسایل سیاسی با امیر المومنین مشکل دارند با صحابی بودن او و اصل تعارض واستصحاب که مشکل ندارند} علاوه بر اینها خبر واحد برای مسئله مهمی مثل نسخ به هیچ وجه کافی نیست سابعا: نسخ هر حکم حاکی از سرآمدن شرایطی است که حکمت ودلیل نیز با سرآمدن یا تغییر شرایط منقضی می شود یا تغییر می یابد شما باید بگویید که حکمت ودلیل تاسیس حکم متعه چه بوده وثابت کنید که این دلیل وحکمت وبه تبع آن شرایط حکمت ساز فقط قبل از نسخ وجود داشته بنابراین شما هیچ دلیلی ندارید که ثابت کند حکمت تشریع این حکم بر اساس تغییر شرایط منقضی شده چون دلیلی نداربد مبنی بر اینکه شرایط حکمت ساز این مسئله عوض شده است نکته : علاوه بر آیه متعه خلیفه دوم قائل به این نیز بود که در قرآن آیه ای بوده که لفظش از میان رفته ونسخ شده ولی خود حکم باقی مانده وجالب اینکه غیر از خود او هیچ کس حتی نزدیکترین صحابه هم این آیه را نشنیده بودند وفقط خود او چنین اعتقادی داشت آیه مورد ادعای او این بوده:«الشيخ و الشيخة اذا زنيافارجموهما البتة نكالا من الله و الله عزيز حكيم» یعنی مرد مسن وزن مسن هر گاه مرتکب زنا شوند حتما آنها را سنگسار کنید وخدا عزیز وحکیم است او می گفت این آیه در قرآن وجود داشته ولی زید ابن ابت آن راجزو آیات ثبت نکرده . نکته مهم اینست که چرا عمر اصرار به این داشته که این آیه از قرآن بوده ودلیل آوردن لفظ شیخ وشیخه در این آیه جعلی چه بوده جای بحث دارد ولی این نکته دور از واقع نیست که عمر می خواسته در کنار منع مردم از متعه مجازاتهای سنگین مربوط به زنا را (که عموما هم جوانان به آن ارتکاب می ورزند)از جامعه کم کند چون عمر در قضیه خالد بن ولید وزنا با همسر مالک بن نویره به خوبی طرفداری خود را از زنا نشان داده بود قضیه این بود که بعد از به خلافت رسیدن ابوبکر روزی وی خالدبن ولید را مامور نمود که به سوی قبیله بنی یرموع که رئیس انها مالک بن نویره از مسلمانان به حق ومعتقد به خلافت علی علیه السلام رود واز آنها زکات گیرد اما خالد بعد از ابلاغ ماموریت خود به مالک با مخالفت وی روبرو شدوگفت: که ما از رسول خدا شنیده ایم که علی بن ابی طالب خلیفه بعد از اوست بنابر این چگونه ما به کسی که در خلافت با او مناقشه داریم زکات بدهیم خالد بر گشت وقضیه را به ابوبکر گفت ابوبکر بعد از شنیدن مخالفت مالک به خالد دستور داد که بر گردد واین بار اگر با مخالفت روبرو شد مخالفین را از دم تیغ بگذراند در اینجا عمر به ابوبکر گفت که ای خلیفه آنها مسلمانند وتو چگونه حاضر می شوی که آنها را بکشی چرا که رسول خدا فرموده : که من مامور شده ام با کفار جنگ کنمتا شهادتین را بر زبان جاری کنند وهر که این را گفت جان ومالش محفوظ است ابوبکر در جواب او گفت: به خدا قسم کسانی که بین نماز وروزه فرق می گذارند با آنها می جنگم چون زکات حقی است که مردم باید به حکومت دهند همان طور که در زمان رسول خدا زکات می داده اند به جانشین او هم باید ببردازند.وجالب اینجاست که عمر می گوید : وقتی دیدم که ابوبکر بر این تصمیم {قتل مانعین زکات }مصمم است خوشحال شدم !!!! خالد بر گشت وخالد را به جرم ارتداد به قتل رسانید و همانجا به همسر او تجاوز کرد بعد هم ابوبکر وقتی قضیه را شنیداز مواخذه او گذشت وگفت که خالد اجتهاد کرده ودر اجتهاد خود خطا نموده !!! وبعد هم که عمر به خلافت رسید در حالی که می باید به عنوان خلیفه خالد را دستگیر ومجازات می نمودهیچ توجهی به این مسئله نکرد حال ببینید سنی ها این قضیه را به چه صورت نقل کرده اند:قتل مالک بن نویره :
این قضیه مربوط به ابتدای خلافت حضرت ابوبکر صدیق رضیاللهعنه میباشد. مالک بن نویره یکی از سران قبیله بنیتمیم بود. زمانی که سجاح بنت حارث از مسیحیان عرب، ادعای پیامبری کرد و با لشکری به طرف حضرت ابوبکر حرکت نمود در بین راه به قبیله بنیتمیم رسید، آنها را دعوت داد و اکثر افراد بنیتمیم منجمله مالک بن نویره با سجاح موافقت کرده و برای مقابله با ابوبکر صدیق رضیاللهعنه آماده شدند. اما بنابر بعضی دلایل و تفاصیل که دراین مقاله مجال بحث آن نیست، سجاح با مسیلمه که او هم ازمدعیان دروغین نبوت بود مصالحه کرد و از جنگ با ابوبکر صدیق منصرف شد. در این میان مالک بن نویره با افراد خود، تنها ماند و به محلی بنام "بطاح" پناه برد. حضرت خالد رضیاللهعنه با لشکری به طرف بطاح حرکت کرد. ابتدا آنها را دعوت به توبه دادند. همه رؤسای بنیتمیم تسلیم شدند و زکات خود را تحویل دادند اما مالک بن نویره امتناع ورزید. وقتی او را نزد حضرت خالد رضیاللهعنه بردند حضرت خالد بعد از سرزنش او در مورد همکاری با سجاح و قبول او، خطاب به مالک فرمود: ای مالک چرا زکات اموال را پرداخت نمیکنی؟ آیا نمیدانی که حکم زکات مانند حکم نماز بوده و فرض است؟! مالک در جواب گفت: این عقیده و گفته پیامبر شما است. حضرت خالد ناراحت شد و فرمود: ای خبیث! آیا او پیامبر ما هست و پیامبر تو نیست؟! لذا دستور داد تا سرش را ازبدنش جدا کردند. [البدایه 6/327]
علامه ابن سلّام مینویسد: همه اجماع دارند که حضرت خالد رضیاللهعنه با مالک بن نویره گفتگو کرد اما مالک نسبت به نماز استخفاف کرده و مانع پرداخت زکات شد. [طبقات فحول الشعراء ص 172]
امام نووی در شرح صحیح مسلم میفرماید: درمیان قبایل عرب کسانی بودند که حاضر به پرداخت زکات بودند اما رؤسا و سران قبیله مانع این کار میشدند بطوری که قبیله بنییربوع زکات اموال خود را جمعآوری کرده و قصد ارسال به دستگاه خلافت را داشتند اما مالک بن نویره مخالفت کرده و مانع این کارشد. [شرح نووی 1/203]
بنابراین برای جواز قتل مالک بن نویره همین کافی است که او با مدعیان دروغین نبوت همراه شده و بر علیه خلیفه بر حق پیامبر خدا صلیاللهعلیهوسلم قیام نماید و همچنین حکم مهمی مانند زکات را نادیده بگیرد.
همچنین در زمان خلافت عمر مغیره بن شعبه از سوی وی به فرمانداری بصره انتخاب شد وی از طرفداران وبنیانگذاران قضیه سقیفیه بودوی در زمان زمامداری اش بر بصره مرتکب زنا شد واتفاقا چهارشاهد هم اورا در آنحال دیدند وموضوع را گزارش کردنداز آنجا که همه مردم از این موضوع آگاه شده بودند عمر نمی توانست این مسئله را نادیده گبرد ولی به حیله دیگری متوسل شد وبا ترساندن یکی از شهودوی را به انصراف از شهادت واداشت وبدین وسیله مفیره از حد رجم نجات یافت اینها به خوبی نشانگر این است که عمر بیش از آنچه که زنا در جامعه او را رنج دهد متعه او را رنج می داده وجعل آیه وانحصار مضمونی مجازات رجم به افراد سالخورده هم به خاطر آن بوده که بعضی افراد مثل خالد ومغیره را از مجازات نجات دهد وخود را نیز از شماتت وایراد مبری کند وشاید هم راه را برای ترویج روابط آزاد به جای متعه بیشتر هموار کند به هر حال از 3 حال خارج نیست یا اینکه بگوییم ناقل وراوی مسئله نسخ عمر است که به آن جواب دادیم یا اینکه بگوییم اصلا نسخی نبوده وخود عمر آن را حرام کرده که نسخ فقط از جانب خداوند امکان دارد نه از مثل عمر یا اینکه بگوییم راوی وناقل مسئله نسخ دیگران بوده اند در این صورت اگر ناقلین خود ضعیف بو ده اند یا خبر واحد بوده که در این صورت این اخبار حجت نبوده اند که بر اساس آن عمر بتواند حکم به تحریم کند واگر اخبار متواتر بوده اند وراویان آن هم ثقه بوده اند در این صورت حرام بودن حکم با همین نقل متواتر از سوی افراد ثقه مسجل می شود ودیگر چه نیازی بوده که عمر آن را تحریم نمایدوتحصیل حاصل ایجاد نماید
از بعضی نقلها نیز این گونه بر می آید که دلیل عمر در تحریم به این خاطر بوده که بسیاری از مردم در متعه کردن شاهد نمی گرفته اند واوبرای جلو گیری از هرج ومرج یاسوء استفاده آن را از بیخ وبن تحریم نموده است جواب : اولا اگر عدم شاهد مفسده اجتماعی عمومی در بر داشت که خود شرع عاقل تر از عمر است وآن را واجب می نمود ثانیا : اگر بعضی به خاطر شاهد نگرفتن سو استفاده هایی از این مسئله ممکن است بکنند (به خصوص در متعه باکره ) باید فقط با همانها بر خورد کرد نه اینکه از اصل باب یک حلال را ببندیم به خاطر آنکه چند نفر در جامعه سوء استفاده کرده اند این مثل آن می ما ند که در یک شهر دوتا ازکسبه مرتکب گران فروشی یا ربا شوند آنگاه ما بیاییم تمام مغازه های شهر را تعطیل کنیم ودر آنها را ببندیم به این دلیل که دو نفر خلاف کرده اند اگر باب متعه باز باشد ودر عین حال مفسده ای انگشت شمار در این مسئله ایجاد شود آیا این مفسده بزرگتر از آن است که این باب بسته شود و هزاران انسان به فساد زنا ورابطه نامشروع گرفتار شوند؟ ثالثا: در ازدواج غیر موقت هم وجود شاهد شرط نیست وهمین مفسده ها احتمالش در آنجا نیز مطرح می شود لذا باید ازدواج غیر موقت را هم ممنوع کردآیا انکار متعه ارتداد است؟ : قبلاً گفتیم که انکار حتی یکی از ضروریات دین هم مساوی با ارتداد است . ضروریات دین به شرعیاتی گفته می شود که شیعه وسنی در وجود واعتقاد به آن اختلافی ندارند چه در اصول وچه در فروع مثل معاد یا توحید یا روزه یا نماز و.. ولی مسائل اختلافی مثل عدل - امامت- حج المتعه - وازدواج موقت جزء ضروریات دین نیستند بلکه جزو ضروریات مذهب تشیعند بنابر این انکار آنها ارتداداز دین نیست بلکه ارتداد از مذهب است ازدواج دائم هم نوعی ازدواج موقت است!!! در صورتی می توان به ازدواجی دائم گفت که زندگی زوجین در این دنیا دائمی وهمیشگی باشدکه به تبع آن علقه زوجیت نیزدائم وهمیشگی خواهد بودطرفینی که با هم ازدواج دائم می کنند تازمانی حقوق ولازمه های قانونی وشرعی زوجیت برآنها متحمل است که در قید حیاتند هر گاه یکی از آنها بمیرد یا آنکه طلاق بگیرنددر واقع علقه زوجیت آنها هم از حیث شرعی و هم از حیث قانونی از بین می رود ومثلا زن می تواند با مرد دیگری ازدواج کند بنابراین زوجیت در عقد دائم نیز همیشگی نیست بلکه تا زمانی است که یکی از آن دو فوت کندیا از یکدیگر جدا شوند لذا ما اردواج ابدی ودائمی نداریم ممکن است گفته شود علقه زوجیت هر چند که در این دنیا ابدی نیست اما متصل به زمان بعد از مرگ است خیر این گونه نیست چون اگر این علقه متصل به بعد از فوت یکی از طرفین هم بود نمی با یست که زن بعد از مرگ شوهر بتواند ازدواج کندلذا واژه ازدواج دائم نسبی است یعنی نسبت به متعه است که می گوییم "دائم" واصلاً عبارت ازدواج دائم غلط است بلکه باید گفت "ازدواج غیر موقت" در احکام عقد هم فقط تعیین کننده موقت بودن یا نبودن گفتن لفظ "علی الزمان المعلوم "می باشدچون صیغه عقد در هر دو مشابه می باشد جزهمین قید اضافی که در متعه است وبه گفته مراجع اگز این قید زمان اضافه شود ازدواج موقت واگر اضافه نشود ازدواج دائم (غیر موقت)می شود در واقع فرق اصلی متعه وازدواج دائم این است که زمان انتهای زوجیت در عقد موقت معلوم است ولی در عقد غیر موقت نا معلوم در متعه زمان اتمام زوجیت را خود طرفین معین می کنند ولی در ازدواج دائم مرگ یکی از آن دو یا طلاق .
این نکته صحیح است که علقه زوجیت در آن عالم در صورتی که هر دو اهل نجات ودر یک رتبه باشند طبق قاعده لطف عودت می کند{هُم واَزواجُهُم فی ظِلالٍ عَلی الاَ رائِکِ مُتکِئون (در صورتی که منظور ازواج دنیایی باشند نه بهشتی) } ولی آن بحث دیگری است واین عودت بعد از انقطاع یک بار به وسیله مرگ ویک بار بعد از عالم برزخ است{فاذا نُفخَ فی الصورِ فلا اَنسابَ بَینَهُم}بنابراین زوجیت نه ابدی در این دنیاونه متصل به غیر این عالم است لذا ما چیزی به نام ازدواج دائم نداریم تازه چه بسا ازدواجهای موقتی که دائمی تر از ازدواج غیر موقتند مثلادو نفر برای 10 سال نکاح موقت می کنند وتا آخر هم به زوجیت باقی اند ولی دو نفر ازدواج دائم می کنند ودو ماه بعد به علت طلاق یا مرگ زوجیتشان به انتها می رسد
+ نوشته شده توسط اسماعیل باقری(نایب مدیر) در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت
2:54 |