تبليغاتX
هرچی بخوای هست.............!!!

ديوار بزرگ گرگان

 قزل آلان يا مار سرخ (ديوار بزرگ گرگان) طولاني‌ترين اثر معمارى ايران باستان و پس از ديوار چين دومين ديوار تاريخى تاريخى قاره آسيا با 200 كيلومتر طول ، در دشت گرگان و تركمن صحرا قرار دارد. اين ديوار از شرق درياى خزر در خواجه نفس شروع و از شمال آق‌قلعه و گمشيان گذشته پس از پيمودن شمال گنبد به طرف شمال غرب رفته و در كوه‌هاى پيش‌كمر محو مي‌شود.

در نوشته‌هاى تاريخى ، ديوار بزرگ گرگان را كه مانعى در برابر بيابان‌گردان آسياى ميانه بوده به نامهاى سد سكندر ، سد انوشيروان ، سد فيروز ، ديوار دفاعى و … ناميده‌اند و مطالب گوناگونى در مورد آن بيان داشته‌اند.

نخستين پژوهشهاى باستان‌شناسى اين ديوار توسط ژاك دمرگان فرانسوى درست در 100 سال پيش صورت گرفت كه بخشى ار مسير ديوار را از روى نقشه ترسيم نمود. بعد از او باستان‌شناس فرانسوى (آرن) در سال 1312 خورشيدى بخشى از ديوار گرگان را به صورت پيمايشى، شناسايى و معرفى كرد. در سال 1316 خورشيدى اريك اشميت آمريكايى با پرواز بر فراز منطقه ، خط قرمز رنگى را بر روى زمين مشاهده كرد كه با پيچ و تاب از دريا به سمت كوه‌‌هاى پيش‌كمر در شرق استان ادامه يافته است. او با ديدن اين منظره عجيب اين پرواز را بار ديگر تكرار كرد و با تهيه عكسهاى هوايى گام مهمى در شناسايى ديوار برداشت. بعد از ان دكتر محمد يوسف كيانى در سال 1350 با پرواز مجدد بر روى ديوار موفق به برداشتن عكسهاى جالب توجهى از ديوار شد و طول ديوار را 175 كيلومتر با 32 قطعه وابسته شناسايى كرد.

در سال 1378 با شروع ساخت سد گلستان بخشى از مسير ديوار در و محدوده كانال آبيارى و زهكشى سد قرارگرفت و بنابر ضرورت حفظ ديوار آب سد از طريق دو كانال از زير ديوار هدايت شد. بعد از آن در سال 1381 ، ديوار در شش فصل كاوش شد كه اطلاعات فراوانى از آن به دست آمد. به طورى كه هم اكنون باستان‌شناسان طول ديوار را 200 كيلومتر مي‌دانند. از آنجايى كه در برخى از نوشته‌هاى اين ديوار تا مرو ادامه داشته ، باستان‌شناسان احتمال مي‌دهند طول ديوار بيشتر از 200 كيلومتر باشد كه در كاوش‌هاى آينده به جواب آن خواهند رسيد. همچنين تا قبل از تخمين زده مي‌شد اما بر طيق آخرين نمونه‌هاى آزمايش شده در آزمايشگاه‌هاى معتبر اين ديوار مربوط به دوره ساسانى است.

ديوار گرگان در مناطق كوهستانى 2و در دشت 10 متر عرض داشته و آجرهاى بزرگ آن ابعاد 41 در 41 و قطر 10 سانتيمتر در دهها كوره آجرپزى پخت مي‌شده است. بسته به خاك منطقه‌اى كه آجر پخته مي‌شد رنگ آن از نخودى تا قرمز فرق مي‌كند. خندقى 30 مترى هم در جلوى ديوار كنده شده كه آب از طريق آن به دشتها و كوره‌هاى مسير مى رسيد. از ارتفاعات پيشكمر تا روستاى زاو در پارك ملى گلستان كه 35 كيلومتر است بخشهايى از ديوار سالم‌تر باقى مانده و با حفارى در چندين نقطه خوشبختانه بقايايى ديوار از زير خاك بيرون آمده است.

در كاوش‌هايى كه تا كنون انجام شده‌است 2 هزار متر مربع از ديوار حفارى گرديده‌است كه درپي‌آن يك آتشگاه و استراحتگاه سربازان كه فضا وابسته به ديوار بوده كشف شده‌است. همچنين دو قلعه از حدود 38 دژ تخمين زده در طول ديوار كاوش شده كه به نظر محل سكونت سربازان بوده است. قلعه‌ها از اندازه‌هاى 120 در 120 متر شروع و بزرگترين آن به 240 در 300 متر مي‌رسيد. اكنون براى حفاظت ديوار در قسمت‌هايى از آن در دو طرف ديوار ميله گذارى انجام شده تا حريم ديوار حفظ و از خرابى آن جلوگيرى شود. راندن خودروها بر روى آجرهاى ريخته از ديوار موجب شكستن و از بين آنها مي‌شود و بعضى از اهالى از آجرهاى ديوار براى ساختمان‌سازى خود استفاده كرد‌ه‌اند. همچنين رعايت نكردن حريم ديوار از سوى سازمانهاى دولتى خسارتها‌ى فراوانى را به ديوار زده است.

بر طبق گزارشات مردمى نمونه‌هايى از آجرهاى ديوار نزديك ساحل درياى خزر و در داخل خليج گرگان ديده است. در فصل آينده كاوش باستان شناسان قصد دارند باستان‌شناسى زير آب درياى را با كمك غواصان انجام دهند تا آثار معمارى احتمالى مدفون شده ديوار گرگان را در زير آب بدست آورند. گفتنى است ديوار تميشه ديوار ديگرى در جنوب ديوار بزرگ گرگان است كه بخش شمالى آن در خليج گرگان وجود دارد و احتمال اينكه ديوار بزرگ گرگان و تميشه زمانى يك ديوار بوده است.

در ضمن دههءفاطمیه را هم به همتون تسلیت عرض میکنم

+ نوشته شده توسط مهدی طالبیان(مدیر وبلاگ) در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:20 |

آشـنايی با يوگا

 

مقدمه

   اخيراً با دو نفر ملاقاتی داشتم و در اين ملاقات آنها سؤالاتی را مطرح كردند. برای آن‌كه بفهمم می‌خواهند چه چيزی را بيان كنند، از ايشان سؤالی كردم: «بگوييد كه در دست من چيست؟» يكی از آن‌ها گفت: «ليوانی در دست داريد كه نيمی از آن خالی است». ديگری گفت: «ليوانی در دست داريد كه نيمی از آن پر است.» می‌دانستم آن‌كه ليوان را نيمه پرديده يك آدم خوشبين و ديگری فردی بدبين است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی سلیمیان در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:59 |
عملیات تراشکاری و روش بستن رنده(ابزار) در دستگاه های تراش در مکانیک ساخت و تولید
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسماعیل باقری(نایب مدیر) در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:35 |

embarrassment.

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

She cooked for students & teachers to support the family.
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت


There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me
یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

I was so embarrassed.
How could she do this to me?
خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم

The next day at school one of my classmates said,
"EEEE, your mom only has one eye!"
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره

I wanted to bury myself.
I also wanted my mom to just disappear.
فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم . كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..
كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...

So I confronted her that day and said, " If you're only going to make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟

My mom did not respond...
اون هیچ جوابی نداد....

I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

I was oblivious to her feelings.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

Then, I got married.
I bought a house of my own.
I had kids of my own.
اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...
I was happy with my life, my kids and the comforts
از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

then one day, my mother came to visit me.
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو
دعوت كرده كه بیاد اینجا ، اونم بی خبر

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!"
GET OUT OF HERE! NOW!!!"
سرش داد زدم ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"
گم شو از اینجا! همین حالا

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی
اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore.
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار
دانش آموزان مدرسه

So I lied to my wife that I was going on a business trip.
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم .

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی .

My neighbors said that she died.
همسایه ها گفتن كه اون مرده

I did not shed a single tear.
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم

They handed me a letter that she had wanted me to have.
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

"My dearest son,
I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.
ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

But I may not be able to even get out of bed to see you.
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم

I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از
دست دادی

As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.
به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم

So I gave you mine.
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

With my love to you,
با همه عشق و علاقه من به تو

Your mother.
مادرت

منبعhttp://www.tanhatarentanha1.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط اسماعیل باقری(نایب مدیر) در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:39 |
منوی Start ويندوز بدون انيميشن

زماني كه منويي را باز ميکنيد , ويندوز اين عمليات را در چند تصوير انجام داده و برای شما نشان ميدهد

 ويندوز اين عمليات را در چند تصوير انجام ميدهد. كه اين موضوع بعضي مواقع واقعا خسته کننده

 می شود. براي غير فعال كردن اين موضوع ..............................بقیشا میتونید تو ادامه مطلب بخونید

یه نصیحت:با کسی صادق نباشید حتی اگر بهترین کستون باشه چون راحت از دستش میدید!همانطور که هیچکس با تو صادق نیست تو هم با هیچکس صادق نباش


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی طالبیان(مدیر وبلاگ) در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:44 |

نامه عمر:
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارسنامه یزدگرد به عمر

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.

شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.

از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.

الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.

با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب

 

نامه يزدگرد :

از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جملهنامه یزدگرد به عمر عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری (

به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.

این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.

مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.

زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید .شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟ تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.

خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟

آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟

افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد. من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.

این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.

یزدگرد سوم ساسانی

+ نوشته شده توسط سعیدادریس(اسکاتلند) در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:46 |
درباره خودش می گويد 

جی کاتلر یک بدنساز پر طرفدار و جز بهترین هاست.

 

همه چیز در باره کینگ کمالی

(به قلم خودش)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی سلیمیان در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:56 |

2v1b49y.gif2v1b49y.gif2v1b49y.gif2v1b49y.gif2v1b49y.gif2v1b49y.gif2v1b49y.gif2v1b49y.gif2v1b49y.gif2v1b49y.gif