"الهی"
الهی یکتای بی همتایی و قَیّوم توانایی.بر همه چیز دانایی در همه حال بینایی، از عیب مُصفایی، از شریک مُبرایی، اصل هر دوایی، جان داروی دل هایی، مسند نشین استغنایی، به تو زیبد مُلک خدایی.
الهی در جلال رحمانی و در جمال سبحانی، نه محتاج مکانی و نه آرزومند زمانی، نه کس به تو ماند و نه تو به کسی مانی، پیداست در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی.
الهی تورا به عظمت ستودن، وسیلهءسُرورست و به شکر نعمت تو زبان گُشودن ، مرتبهء غرور است.
الهی هر که تو را شناخت و عَلم مهر تو افراخت، هر چه غیر از تو بود بینداخت.
آن کس که تو را شناخت جان را چه کُند؟
فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانهءتوهر دو جهان را چه کند؟
الهی ظاهری دارم بس شوریده و باطنی خراب و سینه ای پر از آتش و چشمی پر آب، گاهی در آتش سینه میسوزم و گاهی در آب چشم غرق آب.
الهی عمر خود بر باد کردم بر تن خود بیداد کردم.
الهی مگوکه چه کرده ای که دروا شوم و مپرس که چه آورده ای که رسوا شوم.
الهی از کشتهء تو خون نیاید و از سوختهء تو دود. کشته تو به کشتن شاد است و سوختهء تو به سوختن خشنود.
الهی اگر کاسنی تلخ است از بوستان است و اگر عبدالله (مهدی)مُجرم است از دوستان است.
پیوسته دلم دم به هوای تو زند
جان در تن من نفس برای تو زند
گر بر سر خاک من گیایی روید
از هر برگی بوی وفای تو زند
الهی اگر بهشت چون چشم و چراغ است،بی دیدار تو درد و داغ است.
الهی بر عجز خود آگاهم و بربیچارگی خود گواهم،خواست خواست توست من چه خواهم؟
نی از تو حیات جاودان می خواهم
نی عیش و تنعّم جهان می خواهم
نی کام دل و راحت جان می خواهم
چیزی که رضای توست آن می خواهم

ادامه مطلب
